مراسم خواستگاری حضرت فاطمه و امام علی

امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرماید:
برخی از صحابه نزد من آمدند و گفتند:
«چه میشود اگر نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بروی و دربارهی ازدواج فاطمه علیهاالسلام با ایشان سخن بگویی؟»
من به حضور پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسیدم. هنگامی که مرا دیدند، لبخندی بر لبان مبارکشان
نشست و فرمودند:
«یا اباالحسن! برای چه آمدهای؟ چه میخواهی؟»
من از خویشاوندی، پیشگامی در اسلام و جهاد خود در رکاب آن حضرت سخن گفتم.
پیامبر فرمودند:
«یا علی! راست گفتی و حتی بهتر از آنی که گفتی.»
عرض کردم:
«یا رسولالله! برای خواستگاری آمدهام. آیا فاطمه را به همسری من میپذیرید؟»
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
«علی! پیش از تو نیز کسانی برای خواستگاری فاطمه آمدهاند و هر بار که موضوع را با فاطمه در میان گذاشتم، آثار نارضایتی در چهرهاش نمایان شد. اما اکنون، اندکی صبر کن تا من برگردم.»

سپس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نزد فاطمه علیهاالسلام رفتند. آن بانو به استقبال پدر برخاست، عبای ایشان را از دوش برداشت، کفشها را از پا بیرون آورد، آب آماده کرد و با دست خود پای پیامبر را شست. سپس در جای خود نشست.
پیامبر فرمودند:
«فاطمه جان! علی بن ابیطالب کسی است که از خویشاوندی، فضیلت و ایمان او بهخوبی آگاهی. من نیز از خدا خواسته بودم که تو را به همسری بهترین و محبوبترین بندهاش درآورد. اکنون او از تو خواستگاری کرده است، نظر تو چیست؟»
فاطمه سکوت کرد و چهره را از پیامبر برگرداند. رسول خدا از همین سکوت، رضایت او را دریافتند. آنگاه
برخاستند و فرمودند:
«اللهاکبر! سکوت زهرا نشانهی رضایت اوست.»
در این هنگام، جبرئیل علیهالسلام فرود آمد و گفت:
«ای محمد! فاطمه را به ازدواج علی درآور که خداوند فاطمه را برای علی پسندیده و علی را برای فاطمه.»
بدینگونه، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، فاطمه علیهاالسلام را به عقد علی علیهالسلام درآوردند.
سپس رسول خدا نزد من آمدند، دستم را گرفتند و فرمودند:
«برخیز به نام خدا و بگو: علی برکة الله و ما شاء الله، لا حول و لا قوّة إلا بالله، توکلت علی الله.»
آنگاه مرا کنار فاطمه علیهاالسلام نشاندند و فرمودند:
«خدایا! این دو، محبوبترین آفریدگان تو نزد مناند. آنان را دوست بدار، بر فرزندانشان برکت ده، از سوی خود نگهبانی بر ایشان بگمار و من هر دو و فرزندانشان را از شرّ شیطان به تو میسپارم.»
