داستان‌های بحارالانوارداروخانه معنوی

روزی که گذشت، سنگین‌تر از عدالت بود.

روزی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نشسته بودند که ناگهان لبخندی بر لبان مبارکشان نقش بست، چنان‌که سپیدی دندان‌هایشان آشکار شد.

یاران از علت لبخند پرسیدند. حضرت فرمودند:

«دو نفر از امت من در پیشگاه خدا حاضر می‌شوند. یکی می‌گوید: پروردگارا، حق مرا از برادرم بگیر.

خداوند متعال می‌فرماید:

حق برادرت را ادا کن.

او عرض می‌کند:

پروردگارا، از اعمال نیکم چیزی باقی نمانده و دارایی دنیایی هم ندارم.

در این هنگام صاحب حق می‌گوید:

پس پروردگارا، از گناهان من بر او بار کن!»

با بیان این بخش از ماجرا، اشک در چشمان پیامبر جمع شد و لبخند ایشان رنگ اندوه گرفت. سپس فرمودند:

«آن روز، روزی است که مردم نیاز دارند کسی گناهانشان را بر دوش کشد.»

سپس ادامه دادند:

«خداوند به صاحب حق می‌فرماید:

چشمانت را برگردان و به‌سوی بهشت بنگر، چه می‌بینی؟

او سر بلند می‌کند و نعمت‌هایی می‌بیند که شکوهشان حیرتش را برمی‌انگیزد. عرض می‌کند: پروردگارا، این نعمت‌ها برای کیست؟

خداوند پاسخ می‌دهد:

برای کسی که بهایش را بپردازد.

می‌پرسد:

چه کسی می‌تواند چنین بهایی بپردازد؟

می‌فرماید:

تو، با گذشت خود از برادرت.

عرض می‌کند:

پروردگارا، از او گذشتم.

در این هنگام، خداوند می‌فرماید:

دست برادرت را بگیر و هر دو وارد بهشت شوید.»

آنگاه پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:

«پرهیزکار باشید و روابط میان خود را اصلاح کنید.»

این روایت، تصویری است از اوج رحمت الهی؛ جایی که گذشت انسان از برادر خود، نه‌تنها کینه را می‌زداید؛ بلکه دروازه‌های بهشت را می‌گشاید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا