روزی امام حسن علیهالسلام بر سفره نشسته بودند و غذا میخوردند. در همان حال، سگی نزدیک ایشان آمد و با چشمانی منتظر به لقمههای حضرت مینگریست. امام، با مهربانی چند لقمه از غذای خود را پیش روی آن حیوان انداختند.
یکی از حاضران گفت:
ای فرزند رسول خدا! اجازه میدهید سگ را دور کنم؟
حضرت فرمودند:
به او کاری نداشته باش!
من از خدای خود شرم دارم که جانداری به غذای من بنگرد و من او را بینصیب بگذارم.
منبع: داستانهای بحارالانوار جلد یکم





نظرات (۰)
هنوز نظری ثبت نشده است.