نهج‌البلاغه
۱۱۵

خطبهٔ فلسفهٔ پذیرشِ حکومت

خطبهٔ ۱۳۱ نهج‌البلاغه — چرا امام علی (ع) حکومت را پذیرفت، و ویژگی‌های حاکمِ شایسته

درباره‌ی این دعا

امام علی (ع) در این خطبه ابتدا یارانِ سست‌عزم و ناهماهنگ خود را نکوهش می‌کند، سپس در پیشگاهِ خدا توضیح می‌دهد که پذیرشِ خلافت برای طلبِ قدرت یا مال نبود بلکه برای اصلاح و بازگرداندنِ حقوقِ ستم‌دیدگان بود، و در پایان صفاتی که حاکم نباید داشته باشد را برمی‌شمرد.

ترجمه: استاد حسین انصاریان

صوت این دعا به‌زودی اضافه می‌شود.

۲۸

وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ

از سخنان آن حضرت است در فلسفه قبول حکومت و توصیف امام حق

اَيَّتُهَا النُّفُوسُ الْمُخْتَلِفَةُ، وَالْقُلُوبُ الْمُتَشَتِّتَةُ. الشّاهِدَةُ اَبْدانُهُمْ،

ای‌ نفوس گوناگون، و دلهای‌ پراکنده، ای‌ کسانی‌ که بدنهاتان حاضر،

وَالْغائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ، اَظْاَرُكُمْ عَلَي الْحَقِّ وَ اَنْتُمْ تَنْفِرُونَ عَنْهُ نُفُورَ

و عقولتان از شما پنهان است، شما را به سوی‌ حق می‌ کشم و شما همچون رمیدن بزغاله

الْمِعْزي مِنْ وَعْوَعَةِ الاَْسَدِ، هَيْهاتَ اَنْ اَطْلَعَ بِكُمْ سَرارَ الْعَدْلِ،

از غرّش شیر رم می‌ کنید! بعید است بتوانم به وسیله شما تاریکی‌ را از چهره عدالت برطرف کنم،

اَوْ اُقيمَ اعْوِجاجَ الْحَقِّ.

یا کژی‌ را که به حق رسیده راست نمایم.

اللّهُمَّ اِنَّكَ تَعْلَمُ اَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذي كانَ مِنّا مُنافَسَةً في سُلْطان،

خدایا تو می‌ دانی‌ که آنچه انجام دادیم نه برای‌ رغبت به قدرت بود،

وَ لاَ الْتِماسَ شَيْء مِنْ فُضُول الْحُطامِ، وَلكِنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ

و نه برای‌ زیاده خواهی‌ از مال بی‌ ارزش دنیا، بلکه برای‌ آن بود که نشانه های‌ دینت را به جایش

دينِكَ، وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ في بِلادِكَ، فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ

بازگردانیم، و برنامه اصلاح را در شهرهایت آشکار کنیم، تا بندگان ستم کشیده ات

عِبادِكَ، وَ تُقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ.

ایمنی‌ یابند، و حدود معطّل شده ات اقامه گردد.

اللّهُمَّ اِنّي اَوَّلُ مَنْ اَنابَ، وَ سَمِعَ وَ اَجابَ، لَمْ يَسْبِقْني اِلاّ

بار خدایا، من اولین کسی‌ هستم که به تو دل داده، و امرت را شنیده و پاسخ گفته ام، احدی‌ در نماز

رَسُولُ اللّهِ صَلَّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ بِالصَّلاةِ.

جز پیامبر صلّی‌ اللّه علیه وآله بر من پیشی‌ نگرفت.

وَ قَدْ عَلِمْتُمْ اَنَّهُ لايَنْبَغي اَنْ يَكُونَ الْوالِيَ عَلَي الْفُرُوجِ وَالدِّماءِ

شما می‌ دانید که حاکم بر نوامیس و جان و اموال و احکام

والْمَغانِمِ وَالاَْحْكامِ وَ اِمامَةِ الْمُسْلِمينَ الْبَخيلُ فَتَكُونَ في اَمْوالِهِمْ

نباید بخیل باشد تا در گردآوری‌ مال مسلمانان به نفع خود

نَهْمَتُهُ، وَ لاَ الْجاهِلُ فَيُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ، وَ لاَ الْجافي فَيَقْطَعَهُمْ

حریص باشد، و نباید جاهل باشد تا با جهلش مردم را گمراه کند، و نباید ستمکار باشد تا آنان را به ستم خود از

بِجَفائِهِ، وَ لاَ الْخائِفُ لِلدِّوَلِ فَيَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْم،

حقوقشان محروم نماید، و نباید در وحشت از دست به دست شدن دولتها باشد تا قومی‌ را بر قوم دیگر ترجیح دهد،

وَ لاَ الْمُرْتَشي فِي الْحُكْمِ فَيَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَ يَقِفَ بِها دُونَ

و نباید رشوه خوار در حکم و داوری‌ باشد تا حقوق مردم را از بین ببرد و در رساندن حق به صاحبش

الْمَقاطِعِ، وَ لاَ الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَيُهْلِكَ الاُْمَّةَ.

توقف نماید، و نباید تعطیل کننده سنّت پیامبر باشد تا به این سبب امّت را دچار هلاکت کند.

منابع متن و ترجمه