نامه به اهل مصر همراهِ مالک اشتر
نامهٔ ۶۲ نهجالبلاغه — روایتِ ماجرای خلافت پس از پیامبر (ص)، هنگامِ گماردنِ مالک اشتر به امارتِ مصر
دربارهی این دعا
نامهٔ ۶۲ نهجالبلاغه، خطاب به اهل مصر و همراهِ مالک اشتر هنگامِ گماردنِ او به امارتِ مصر؛ امام علی (ع) در این نامه ماجرای رخدادِ سقیفه و علتِ سکوتِ اولیهٔ خود را روایت میکند.
ترجمه: استاد حسین انصاریان
صوت این دعا بهزودی اضافه میشود.
وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ اِلي اَهْـلِ مِصْـرَ مَعَ مالِـك الاَْشْـتَرِ رَحِمَهُ اللّهُ لَمّـا وَلاّهُ اِمـارَتَها اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نَذيراً لِلْعالَمينَ، وَ مُهَيْمِناً عَلَي الْمُرْسَلينَ. فَلَمّا مَضي صَلَّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تَنازَعَ الْمُسْلِمُونَ الاَْمْرَ مِنْ بَعْدِهِ. فَوَ اللّهِ ما كانَ يُلْقي في رُوعي، وَ لايَخْطُرُ بِبالي اَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هذَا الاَْمْرَ مِنْ بَعْدِهِ صَلَّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنْ اَهْلِ بَيْتِهِ، وَ لا اَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنّي مِنْ بَعْدِهِ.
از نامه های آن حضرت است به اهل مصر که با مالک اشتر فرستاد، زمانی که او را به حکومت مصر منصوب کرد اما بعد، خداوند سبحان محمّد صلّی اللّه علیه وآله را ترساننده جهانیان از عذاب فردا، و گواه بر انبیا فرستاد. چون از جهان درگذشت ـ صلّی الله علیه وآله ـ پس از او مسلمانان در رابطه با خلافت به نزاع برخاستند. به خدا قسم در قلبم نمی افتاد، و بر خاطرم نمی گذاشت که عرب پس از پیامبر صلّی اللّه علیه وآله خلافت را از خاندانش بیرون برند ، یا آن را بعد از او از من دور دارند.
فَما راعَني اِلاَّ انْثِيالُ النّاسِ عَلي فُلان يُبايِعُونَهُ! فَاَمْسَكْتُ يَدي حَتّي رَاَيْتُ راجِعَةَ النّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الاِْسْلامِ، يَدْعُونَ اِلي مَحْقِ دينِ مُحَمَّد صَلَّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَخَشيتُ اِنْ لَمْ اَنْصُرِ الاِْسْلامَ وَ اَهْلَهُ اَنْ اَري فيهِ ثَلْماً اَوْ هَدْماً تَكُونُ الْمُصيبَةُ بِهِ عَلَيَّ اَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلايَتِكُمُ الَّتي اِنَّما هِيَ مَتاعُ اَيّام قَلائِلَ، يَزُولُ مِنْها ما كانَ كَما يَزُولُ السَّرابُ، اَوْ كَما يَتَقَشَّعُ السَّحابُ، فَنَهَضْتُ في تِلْكَ الاَْحْداثِ حَتّي زاحَ الْباطِلُ وَ زَهَقَ، وَ اطْمَاَنَّ الدّينُ وَ تَنَهْنَهَ.
چیزی مرا شگفت زده نکرد مگر شتافتن مردم به جانب فلان که با او بیعت می کردند. از مداخله در کار دست نگاه داشتم تا آنکه مشاهده نمودم گروهی از اسلام بازگشته، و مردم را به نابود کردن دین محمّد صلّی اللّه علیه وآله دعوت می کنند، ترسیدم اگر به یاری اسلام و اهلش برنخیزم رخنه ای در دین ببینم یا شاهد نابودی آن باشم که مصیبت آن بر من بزرگتر از فوت شدن حکومت بر شماست، حکومتی که متاع دوران کوتاه زندگی است، و همچون سراب از بین می رود ، یا همچون ابر از هم می پاشد. بنابراین در میان آن فتنه ها قیام کردم تا باطل از بین رفت و نابود شد، و دین به استواری و استحکام رسید.
وَ مِنْ هذَا الْكِتابِ اِنّي وَ اللّهِ لَوْ لَقيتُهُمْ واحِداً وَ هُمْ طِلاعُ الاَْرْضِ كُلِّها، ما بالَيْتُ وَ لاَ اسْتَوْحَشْتُ. وَ اِنّي مِنْ ضَلالِهِمُ الَّذي هُمْ فيهِ، وَ الْهُدَي الَّذي اَنَا عَلَيْهِ، لَعَلي بَصيْرَة مِنْ نَفْسي، وَ يَقين مِنْ رَبّي. وَ اِنِّي اِلي لِقاءِ اللّهِ لَمَشْتاقٌ، وَ لِحُسْنِ ثَوابِهِ لَمُنْتَظِرٌ راج، وَلكِنَّني آسي اَنْ يَلِيَ اَمْرَ هذِهِ الاُْمَّةِ سُفَهاؤُها وَ فُجّارُها، فَيَتَّخِذُوا مالَ اللّهِ دُوَلاً، وَ عِبادَهُ خَوَلاً، وَ الصّالِحينَ حَرْباً، وَ الْفاسِقينَ حِزْباً، فَاِنَّ مِنْهُمُ الَّذي قَدْ شَرِبَ فيكُمُ الْحَرامَ، وَ جُلِدَ حَدًّا فِي الاِْسْلامِ، وَ اِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ يُسْلِمْ حَتّي رُضِخَتْ لَهُ عَلَي الاِْسْلامِ الرَّضائِخُ.
و قسمتی از این نامه است به خدا قسم اگر به تنهایی با دشمنان روبرو شوم در حالی که تمام زمین را پر کرده باشند، مرا نه باک است و نه ترس. من بر گمراهی آنان و هدایت خویش از جانب خود بر بصیرت از سوی پروردگارم بر یقینم. هرآینه من آرزومند لقای خدایم و به پاداش نیک او در انتظار و امید، اما تأسّفم از این است که حکومت این امت به دست بی خردان و تبهکاران افتد، و مال خدا را در بین خود دست به دست کنند، و عباد حق را به بردگی گیرند، و با شایستگان به جنگ خیزند، و فاسقان را همدست خود نمایند، زیرا از اینان کسی است که در میان شما شراب حرام نوشید، و حدّی که در اسلام مقرر بود بر او جاری گشت، و هم از اینان کسی است که مسلمان نشد تا اینکه برای اسلام آوردنش به او بخشش کمی شد.
فَلَوْلا ذلِكَ ما اَكْثَرْتُ تَأْليبَكُمْ وَ تَأْنيبَكُمْ، وَ جَمْعَكُمْ وَ تَحْريضَكُمْ، وَ لَتَرَكْتُكُمْ اِذْ اَبَيْتُمْ وَ وَنَيْتُمْ. اَلاتَرَوْنَ اِلي اَطْرافِكُمْ قَدِ انْتَقَصَتْ، وَ اِلي اَمْصارِكُمْ قَدِ افْتُتِحَتْ، وَ اِلي مَمالِكِكُمْ تُزْوي، وَ اِلي بِلادِكُمْ تُغْزي؟! اِنْفِرُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ اِلي قِتالِ عَدُوِّكُمْ، وَ لاتَثّاقَلُوا اِلَي الاَْرْضِ فَتُقِرُّوا بِالْخَسْفِ، وَ تَبُوؤُوا بِالذُّلِّ، وَ يَكُونَ نَصيبُكُمُ الاَْخَسَّ. وَ اِنَّ اَخَا الْحَرْبِ الاَْرِقُ، وَ مَنْ نامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ. وَالسَّلامُ.
اگر از حکومت این نابکاران بر شما نمی ترسیدم این مقدار شما را ترغیب و توبیخ نمی کردم، و در جمع و تحریک شما کوشش روا نمی داشتم، و زمانی که سر باززدید و سستی نمودید رهایتان می کردم. آیا شما نمی بینید سرزمین شما با حمله دشمن کم شده، و شهرهایتان تحت فرمان آنان درآمده، و کشورهایتان ربوده شده، و در شهرهای شما جنگ درگرفته؟! خدا شما را بیامرزد، به جانب جنگ با دشمنانتان کوچ کنید، و خود را بر زمین سنگین مسازید که تن به خواری بسپارید، و به ذلّت برگردید، و پست ترین برنامه نصیب شما شود. مرد جنگجو همیشه بیدار و هوشیار است، و هر که از دشمن آسوده بخوابد دشمن نسبت به او نخواهد خفت. والسلام.