نهج‌البلاغه
۲۴

نامه به برادرش عقیل

نامهٔ ۳۶ نهج‌البلاغه — پاسخ به عقیل دربارهٔ لشکری که علیه دشمن فرستاده بود، و استواری در برابر پیمان‌شکنان

درباره‌ی این دعا

نامهٔ ۳۶ نهج‌البلاغه، پاسخ امام علی (ع) به برادرش عقیل بن ابی‌طالب دربارهٔ لشکری که علیه یکی از دشمنان فرستاده بود، همراه با بیانِ استواریِ خود در جنگ با پیمان‌شکنان.

ترجمه: استاد حسین انصاریان

صوت این دعا به‌زودی اضافه می‌شود.

۲۸

وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ اِلي اَخيهِ عَقيلِ بْنِ اَبي طالِب في ذِكْرِ جَيْش اَنْفَذَهُ اِلي بَعْضِ الاَْعْداءِ، هُوَ جَوابُ كِتاب كَتَبَهُ اِلَيْهِ عَقيلٌ فَسَرَّحْتُ اِلَيْهِ جَيْشاً كَثيفاً مِنَ الْمُسْلِمينَ، فَلَمّا بَلَغَهُ ذلِكَ شَمَّرَ هارِباً، وَ نَكَصَ نادِماً، فَلَحِقُوهُ بِبَعْضِ الطَّريقِ وَ قَدْ طَفَّلَتِ الشَّمْسُ لِلاِْيابِ، فَاقْتَتَلُوا شَيْئاً كَلا وَ لا، فَما كانَ اِلاّ كَمَوْقِفِ ساعَة حَتّي نَجا جَريضاً بَعْدَ ما اُخِذَ مِنْهُ بِالْمُخَنَّقِ، وَ لَمْ يَبْقَ مِنْهُ غَيْرُ الرَّمَقِ، فَلاَْياً بِلاَْي ما نَجا. فَدَعْ عَنْكَ قُرَيْشاً وَ تَرْكاضَهُمْ فِي الضَّلالِ، وَ تَجْوالَهُمْ فِي الشِّقاقِ، وَ جِماحَهُمْ فِي التِّيةِ، فَاِنَّهُمْ قَدْ اَجْمَعُوا عَلي حَرْبي كَاِجْماعِهِمْ عَلي حَرْبِ رَسُولِ اللّهِ صَلَّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَبْلي. فَجَزَتْ قُرَيْشاً عَنِّي الْجَوازي، فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمي، وَ سَلَبُوني سُـلْطانَ ابْـنِ اُمّـي.

از نامه های‌ آن حضرت است به برادرش عقیل بن ابی‌ طالب درباره لشگری‌ که به سوی‌ برخی‌ دشمنان فرستاده بود، و ایـن نـامـه پاسـخ نـامـه عقیـل اسـت لشگری‌ انبوه از مسلمانان را به جانب آن دشمن روانه کردم، چون باخبر شد به سرعت گریخت، و با پشیمانی‌ بازگشت، در بعضی‌ از جادّه ها به او رسیدند و این زمانی‌ بود که خورشید در مرز غروب قرار داشت، لحظاتی‌ چند بین آنان جنگ درگرفت، دشمن جز به اندازه ساعتی‌ درنگ نداشت تا اینکه با غم و غصّه رهایی‌ یافت پس از آنکه دچار تنگنا شده بود، و از او جز رمقی‌ باقی‌ نبود، در نتیجه با چه مشکلی‌ از مهلکه به در رفت! یاوه گویی‌ِ قریش را با این تاختوتاز شدیدشان در گمراهی‌، و جولانشان در دشمنی‌، و سرکشی‌ کردنشان را در گمراهی‌ رها کن، که اینان در جنگ با من همدست شدند چنانکه پیش از من در جنگ با پیامبر صلّی‌ اللّه علیه وآله همدست گشتند! جزادهندگان از جانب من جزای‌ قریش را بدهند، که آنان با من قطع رحم کردند، و حکومت فرزند مادرم (پیامبر) را از من ربودند.

وَ اَمّا ما سَاَلْتَ عَنْهُ مِنْ رَأْيي فِي الْقِتالِ; فَاِنَّ رَأْيي قِتالُ الْمُحِلّينَ حَتّي اَلْقَي اللّهَ، لا يَزيدُني كَثْرَةُ النّاسِ حَوْلي عِزَّةً، وَ لا تَفَرُّقُهُمْ عَنّي وَحْشَةً. وَ لاتَحْسَبَنَّ ابْنَ اَبيكَ ـ وَ لَوْ اَسْلَمَهُ النّاسُ ـ مُتَضَرِّعاً مُتَخَشِّعاً، وَ لا مُقِرّاً لِلضَّيْمِ واهِناً، وَ لا سَلِسَ الزِّمامِ لِلْقائِدِ، وَ لا وَطِيءَ الظَّهْرِ لِلرّاكِبِ الْمُقْتَعِدِ، وَلكِنَّهُ كَما قالَ اَخُو بَني سُلَيْم: فَاِنْ تَسْاَليني كَيْفَ اَنْتَ فَاِنَّني *** صَبُورٌعَلي رَيْبِ الزَّمانِ صَليبُ يَعِزُّ عَلَيَّ اَنْ تُرَي بي كَـآبَةٌ *** فَيَشْمَتَ عاد اَوْ يُساءَ حَبيبُ

اما نظرم را درباره جنگ پرسیدی‌، نظرم جنگ با کسانی‌ است که پیمان شکستند تا جایی‌ که خدا را ملاقات نمایم، بسیاری‌ِ جمعیت در پیرامونم باعث عزّتم نگردد، و متفرق شدن از اطرافم موجب وحشتم نشود. گمان مبر که پسر پدرت اگرچه مردم او را رها کنند به زاری‌ و فروتنی‌ افتد، یا از روی‌ سستی‌ تن به ستم دهد، یا زمام امورش را به دست کشاننده ای‌ بسپارد، یا پشت زندگیش را برای‌ سواری‌ این و آن خم کند، بلکه فرزند پدرت چنان است که شاعر بنی‌ سلیم گفته: «اگر از من سؤال کنی‌ که در چه حالی‌؟ جواب می‌ دهم: در برابر حوادث زمانه صبور و استوارم» «بر من دشوار است که مرا محزون بینند، تا دشمن به شماتت خیزد یا دوست اندوهگین گردد».

منابع متن و ترجمه