نامه به معاویه
نامهٔ ۲۸ نهجالبلاغه — پاسخ امام علی (ع) به معاویه؛ به تصریح خودِ نامه، از بهترین نامههای نهجالبلاغه
دربارهی این دعا
نامهٔ ۲۸ نهجالبلاغه، پاسخ امام علی (ع) به نامهٔ معاویه؛ در آن ادعاهای معاویه دربارهٔ برتری صحابه، فضایل بنیهاشم، و ماجرای قتل عثمان را یکبهیک پاسخ میدهد.
ترجمه: استاد حسین انصاریان
صوت این دعا بهزودی اضافه میشود.
وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ اِلي مُعاوِيَةَ جَواباً، وَ هُوَ مِنْ مَحاسِنِ الْكُتُبِ اَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ اَتاني كِتابُكَ تَذْكُرُ فيهِ اصْطِفاءَ اللّهِ مُحَمَّداً صَلَّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِدينِهِ، وَ تَأْييدَهُ اِيّاهُ بِمَنْ اَيَّدَهُ مِنْ اَصْحابِهِ! فَلَقَدْ خَبَا لَنَا الدَّهْرُ مِنْكَ عَجَباً، اِذْ طَفِقْتَ تُخْبِرُنا بِبَلاءِ اللّهِ تَعالي عِنْدَنا، وَ نِعْمَتِهِ عَلَيْنا في نَبِيِّنا!
از نامه های آن حضرت است در جواب معاویه، که از بهترین نامه هاست اما بعد، نامه ات به من رسید که در آن نامه مبعوث شدن محمّد صلّی اللّه علیه وآله را از جانب حق برای دینش، و یاری شدن آن حضرت را از سوی خداوند به وسیله یارانش یادآور شده ای! روزگار بر ما از جانب تو مسأله ای شگفت را پنهان داشت، چون می خواهی ما را از آنچه خداوند به ما مرحمت فرموده باخبر کنی، و از نعمت وجود پیامبرش که به ما داده آگاه سازی!
فَكُنْتَ في ذلِكَ كَناقِلِ التَّمْرِ اِلي هَجَرَ، اَوْ داعي مُسَدِّدِهِ اِلَي النِّضالِ. وَ زَعَمْتَ اَنَّ اَفْضَلَ النّاسِ فِي الاِْسْلامِ فُلانٌ وَ فُلانٌ، فَذَكَرْتَ اَمْراً اِنْ تَمَّ اعْتَزَلَكَ كُلُّهُ، وَ اِنْ نَقَصَ لَمْ يَلْحَقْكَ ثَلْمُهُ. وَ ما اَنْتَ وَ الْفاضِلَ وَ الْمَفْضُولَ، وَ السّائِسَ وَ الْمَسُوسَ؟!
در این مسأله همچون کسی هستی که خرما را به سوی هَجَر (منطقه پرخرمای بحرین) ببرد، یا شاگردی که بخواهد به استاد تیراندازش تعلیم تیراندازی دهد. تصور کردی برترین مردم در اسلام فلان و فلان هستند، چیزی را متذکر شده ای که اگر صحیح باشد به تو ربطی ندارد، و اگر نادرست باشد صدمه ای برای تو در آن نیست. تو را با بالاترین و پست تر، و رئیس و مرئوس چکار؟
وَ ما لِلطُّلَقاءِ وَ اَبْناءِ الطُّلَقاءِ وَ التَّمْييزَ بَيْنَ الْمُهاجِرينَ الاَْوَّلينَ وَ تَرْتيبَ دَرجاتِهِمْ، وَ تَعْريفَ طَبَقاتِهِمْ؟! هَيهاتَ! لَقَدْ حَنَّ قِدْحٌ لَيْسَ مِنْها، وَ طَفِقَ يَحْكُمُ فيها مَنْ عَلَيْهِ الْحُكْمُ لَها! اَلاتَرْبَعُ اَيُّهَا الاِْنْسانُ عَلي ظَلْعِكَ، وَ تَعْرِفُ قَصُورَ ذَرْعِكَ، وَ تَتَاَخَّرُ حَيْثُ اَخَّرَكَ الْقَدَرُ؟! فَما عَلَيْكَ غَلَبَةُ الْمَغْلُوبِ، وَ لا لَكَ ظَفَرُ الظّافِرِ؟
بردگان آزاد شده و فرزندان آزاد شده را با تمیز بین مهاجران نخستین، و ترتیب درجات آنان، و شناساندن طبقاتشان چه رابطه؟! هیهات! تیری که از تیرهای مسابقه نبود صدا داد، محکومی را تماشا کن که حاکم بر حاکم شده! ای آدمیزاد، چرا با این بار گران و پای لنگ سر جایت نمی نشینی، و کوتاهی و ناتوانیت را تشخیص نمی دهی، و به جایگاه معیّنی که قضا و قدر الهی برایت حکم کرده بازنمی گردی؟! تو را زیانی نرسد اگر کسی مغلوب شود، و سودی نرسد اگر کسی غالب گردد!
وَ اِنَّكَ لَذَهّابٌ فِي التِّيهِ، رَوّاغٌ عَنِ الْقَصْدِ. اَلاَ تَري ـ غَيْرَ مُخْبِر لَكَ، وَلكِنْ بِنِعْمَةِ اللّهِ اُحَدِّثُ ـ اَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا في سَبيلِ اللّهِ مِنَ الْمُهاجِرينَ والاَْنْصارِ ـ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ ـ حَتّي اِذَا اسْتُشْهِدَ شَهيدُنا قيلَ سَيِّدُ الشُّهَداءِ، وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللّهِ صَلَّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِسَبْعينَ تَكْبيرَةً عِنْدَ صَلاتِهِ عَلَيْهِ؟! اَوَ لاتَري اَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ اَيْديهِمْ في سَبيل اللّهِ ـ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ ـ حَتّي اِذا فُعِلَ بِواحِدِنا ما فُعِلَ بِواحِدِهِمْ قيلَ الطَّيّارُ فِي الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَناحَيْنِ؟! وَ لَوْلا ما نَهَي اللّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَكَرَ ذاكِرٌ فَضائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُها قُلُوبُ الْمُؤْمِنينَ، وَ لاتَمُجُّها آذانُ السّامِعينَ. فَدَعْ عَنْكَ مَنْ مالَتْ بِهِ الرَّمِيَّةُ، فَاِنّا صَنائِعُ رَبِّنا، وَ النّاسُ بَعْدُ صَنائِعُ لَنا. لَمْ يَمْنَعْنا قَديمُ عِزِّنا، وَ لا عادِيُّ طَوْلِنا عَلي قَوْمِكَ اَنْ خَلَطْناكُمْ بِاَنْفُسِنا، فَنَكَحْنا وَ اَنْكَحْنا فِعْلَ الاَْكْفاءِ، وَ لَسْتُمْ هُناكَ. وَ اَنّي يَكُونُ ذلِكَ كَذلِكَ وَ مِنَّا النَّبِيُّ وَ مِنْكُمُ الْمُكَذِّبُ، وَ مِنّا اَسَدُ اللّهِ وَ مِنْكُمْ اَسَدُ الاَْحْلافِ، وَ مِنّا سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مِنْكُمْ صِبْيَةُ النّارِ، وَ مِنّا خَيْرُ نِساءِ الْعالَمينَ وَ مِنْكُمْ حَمّالَةُ الْحَطَـبِ ، في كَثيـر مِمّا لَنا وَ عَلَيْكُـمْ .
راهرو بیابان گمراهی هستی، و به شدّت از راه مستقیم منحرفی. مگر نمی بینی ـ گرچه منظورم آگاه کردن تو نیست بلکه برای یادآوری نعمت های حق می گویم ـ که گروهی از مهاجران و انصار در راه خدا شهید شدند و برای هریک مرتبه ای است، تا اینکه شهید ما حمزه به شهادت رسید به او سیّدالشهداء لقب داده شد، و پیامبر صلّی اللّه علیه وآله او را به وقت نماز بر جنازه اش به هفتاد تکبیر اختصاص داد؟! آیا ملاحظه نمی کنی که قومی در راه خدا دستشان از بدن جدا شد و برای هر یک مقامی است، ولی زمانی که دست یکی از ما جدا شد او را طیران کننده در بهشت و دارای دو بال نامگذاری کردند؟! اگر ستایش از خویش را خداوند نهی نکرده بود، این گوینده فضایل بسیاری را یادآوری می کرد که قلوب بیدار اهل ایمان به آن معرفت دارد، و گوشهای شنوندگان شنیدن آنها را کنار نیندازد. کسی راکه به طمع صید دنیا از راه حق منحرف شده واگذار، که مسلّماً ما دست پرورده پروردگارمان هستیم، و مردم پس از آن تربیت شده ما هستند. عزت دیرین و بزرگی پیشین ما بر شما مانع از اختلاط و آمیختگی ما با شما نشد، همانند اقوامِ همسان از شما همسر گرفته و به شما همسر دادیم، در صورتی که شما به این مقام و و منزلت نبودید. چگونه مقامی همچون مقام ما را داشته باشید در حالی که پیامبر از ما و ابوجهل دروغزن از شما، اسداللّه از ما و اسد سوگندهای جاهلی (یکی از مشرکان بدنام) از شما، دو سیّد جوانان اهل بهشت از ما و کودکان آتش از شما، بهترین زنان جهان از ما و حمّالة الحَطَب از شماست، و بسیاری دیگر از این مقوله که بهترینش از ما و بدترینش از شماست.
فَاِسْلامُنا ما قَدْ سُمِعَ، وَ جاهِلِيَّتُنا لاتُدْفَعُ، وَ كِتابُ اللّهِ يَجْمَعُ لَنا ما شَذَّ عَنّا، وَ هُوَ قَوْلُهُ سُبْحانَهُ: «وَ اُولُوا الاَْرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلي بِبَعْض في كِتابِ اللّهِ» وَ قَوْلُهُ تَعالي: «اِنَّ اَوْلَي النّاسِ بِاِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ اللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنينَ». فَنَحْنُ مَرَّةً اَوْلي بِالْقَرابَةِ، وَ تارَةً اَوْلي بِالطّاعَةِ. وَ لَمَّا احْتَجَّ الْمُهاجِرُونَ عَلَي الاَْنْصارِ يَوْمَ السَّقيفَةِ بِرَسُولِ اللّهِ صَلَّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَلَجُوا عَلَيْهِمْ. فَاِنْ يَكُنِ الْفَلْجُ بِهِ فَالْحَقُّ لَنا دُونَكُمْ، وَ اِنْ يَكُنْ بِغَيْرِهِ فَالاَْنْصارُ عَلَي دَعْواهُمْ.
اسلام ما به گوش همه رسیده، و وضع پاک ما در دوران جاهلیت قابل ایراد نیست، و کتاب خدا آنچه از (حقوق وبرتری) ما پراکنده گشته جمع نموده، و آن گفتار خدای پاک است: «به حکم کتاب خدا بعضی از خویشان به بعضی دیگر سزاوارترند» و سخن خدای بزرگ است: «شایسته ترین مردم به ابراهیم آنهایی هستند که از او پیروی نمودند و این شایسته ترین پیامبر و کسانی هستند که ایمان آوردند، و خداوند سرپرست مؤمنین است». پس ما از طرفی به سبب خویشی، و از جهت دیگر به علّت پیروی نمودنْ به خلافت سزاوارتریم. زمانی که مهاجران در سقیفه به قرابت وخویشی خود با رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله بر انصار استدلال کردند پیروز شدند. اگر این قرابت دلیل برتری است پس حق با ماست نه با شما، و اگر دلیلی دیگر دارد انصار بر ادعای خویش باقی اند.
وَ زَعَمْتَ اَنّي لِكُلِّ الْخُلَفاءِ حَسَدْتُ، وَ عَلي كُلِّهِمْ بَغَيْتُ. فَاِنْ يَكُنْ ذلِكَ كَذلِكَ فَلَيْسَ الْجِنايَةُ عَلَيْكَ، فَيَكُونَ الْعُذْرُ اِلَيْكَ. * وَ تِلْكَ شَكاةُ ظاهِرٌ عَنْكِ عارُها * وَ قُلْتَ: اِنّي كُنْتُ اُقادُ كَما يُقادُ الْجَمَلُ الْمَخْشُوشُ حَتّي اُبايِعَ! وَ لَعَمْرُ اللّهِ لَقَدْ اَرَدْتَ اَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ، وَ اَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ.
گمان کردی که من بر تمام خلفا رشک برده ام، و بر آنان طغیان نموده ام. اگـر ایـن اسـت جنایتی بر تـو نشـده تا از تو پـوزش بطلبـم. «اگر هم بوده گناه این ننگ دامن تو را نمی گیرد» گفته ای: مرا می کشیدند به همان گونه که شتر مهار در بینی را می کشند تا بیعت کنم! به خدا قسم خواسته ای مرا سرزنش کنی ستایش کرده ای، و رسوا نمایی ولی خود رسوا شده ای.
وَ ما عَلَي الْمُسْلِمِ مِنْ غَضاضَة في اَنْ يَكُونَ مَظْلُوماً ما لَمْ يَكُنْ شاكّاً في دينِهِ، وَ لا مُرْتاباً بِيَقينِهِ. وَ هذِهِ حُجَّتي اِلي غَيْرِكَ قَصْدُها، وَ لكِنّي اَطْلَقْتُ لَكَ مِنْها بِقَدْرِ ما سَنَحَ مِنْ ذِكْرِها. ثُمَّ ذَكَرْتَ ما كانَ مِنْ اَمْري وَ اَمْرِ عُثْمانَ; فَلَكَ اَنْ تُجابَ عَنْ هذِهِ لِرَحِمِكَ مِنْهُ : فَاَيُّنا كانَ اَعْدي لَهُ، وَ اَهْدي اِلَي مَقاتِلِهِ؟
برای مسلمان از اینکه مظلوم باشد نقصی نیست تا وقتی که دچار شک در دین، و تردید در یقین نباشد. قصدم بیان این حجت برای غیر توست (زیرا تو شایسته آن نیستی) ولی از حجّت به اندازه آنچه بیانش پیش آمد برایت اظهار کردم. سپس آنچه میان من و عثمان روی داد یادآوری کرده ای، محض نسبتی که با او داری پاسخ داده می شوی: از من و تو کدام یک دشمنیش با او بیشتر بود، و راه را برای قتل او هموارتر کرد؟
اَ مَنْ بَذَلَ لَهُ نُصْرَتَهُ فَاسْتَقْعَدَهُ وَ اسْتَكَفَّهُ، اَمْ مَنِ اسْتَنْصَرَهُ فَتَراخي عَنْهُ، وَ بَثَّ الْمَنُونَ اِلَيْهِ حَتّي اَتي قَدَرُهُ عَلَيْهِ؟! كَلاّ وَ اللّهِ لـَ«قَدْ عَلِمَ اللّهُ الْمُعَوِّقينَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلينَ لاِِخْوانِهِمْ هَلُمَّ اِلَيْنا; وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ اِلاّ قَليلاً».
آیا آن که یاریش را از او دریغ ننمود و از او خواست به جایش بنشیند و دست از اعمالش بردارد، یا کسی که عثمان از او یاری خواست و او یاری دادنش را به تأخیر انداخت، و سپاه مرگ را بر سرش ریخت تا قضای حق بر او جاری شد؟! قسم به خدا چنین نیست،«خداوند از شما مانعان از یاری را می شناسد و نیز به آنان که به برادران خود گفتند به سوی ما آیید; و به هنگام جنگ جز تعداد کمی حاضر نمی شوند آگاهی دارد».
وَ ما كُنْتُ لاَِعْتَذِرَ مِنْ اَنّي كُنْتُ اَنْقِمُ عَلَيْهِ اَحْداثاً، فَاِنْ كانَ الذَّنْبُ اِلَيْهِ اِرْشادي وَ هِدايَتي لَهُ، فَرُبَّ مَلُوم لا ذَنْبَ لَهُ. * وَ قَـدْ يَسْتَفيـدُ الظِّنَـةَ الْمُتَنَصِّـحُ * وَ ما اَرَدْتُ اِلاَّ الاِْصْلاحَ ما اسْتَطَعْتُ، وَ ما تَوْفيقي اِلاّ بِاللّهِ، عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ اِلَيْهِ اُنيبُ.
در مقام آن نیستم که از عیب گرفتنم بر بدعتهای او عذرخواهی کنم، اگر ارشاد و راهنمایی کردنم گناه است، چه بسا کسی که سرزنش شود و او را گناهی نیست. «گاهی انسانی در اثر اصرار در خیرخواهی مورد تهمت قرار می گیرد» من تا توانستم جز اصلاح را نخواستم، توفیقی ندارم جز از جانب خدا، به او توکل کردم و به او بازمی گردم.
وَ ذَكَرْتَ اَنَّهُ لَيْسَ لي وَ لاَِصْحابي عِنْدَكَ اِلاَّ السَّيْفُ! فَلَقَدْ اَضْحَكْتَ بَعْدَ اسْتِعْبار! مَتي اَلْفَيْتَ بَني عَبْدِالْمُطَّلِبِ عَنِ الاَْعْداءِ ناكِلينَ، وَ بِالسُّيُوفِ مُخَوَّفينَ؟! * لَبِّثْ قَليلاً يَلْحَقِ الْهَيْجا حَمَلْ * فَسَيَطْلُبُكَ مَنْ تَطْلُبُ، وَ يَقْرُبُ مِنْكَ ما تَسْتَبْعِدُ، وَ اَنَا مُرْقِلٌ نَحْوَكَ في جَحْفَل مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الاَْنْصارِ، وَ التّابِعينَ لَهُمْ بِاِحْسان، شَديد زِحامُهُمْ، ساطِع قَتامُهُمْ، مُتَسَرْبِلينَ سِرْبالَ الْمَوْتِ، اَحَبُّ اللِّقاءِ اِلَيْهِمْ لِقاءُ رَبِّهِمْ، قَدْ صَحِبَتْهُمْ ذُرِّيَّةٌ بَدْرِيَّةٌ، وَ سُيُوفٌ هاشِمِيَّةٌ، قَدْ عَرَفْتَ مَواقِعَ نِصالِها في اَخيكَ وَ خالِكَ وَ جَدِّكَ وَ اَهْلِكَ، «وَ ما هِيَ مِنَ الظّالِمينَ بِبَعيد».
و گفتی مرا و یارانم را نزد تو جز شمشیر نیست! راستی که پس از اشک ریختن خنداندی! پسران عبدالمطّلب را چه زمانی دیدی به دشمنان پشت کننـد، و از شمشیـرها بترساننـد؟! «اندکی درنگ کن تا حَمَل به صحنه جنگ برسد» به زودی کسی که دنبال اویی به دنبال تو آید، و آنچه دور می پنداری به تو نزدیک شود، من با سپاهی از مهاجران و انصار و تابعین که راه آنان را به نیکویی پیمودند به شتاب به سوی تو می آیم، لشگری سخت انبوه، که گرد و غبارشان فضا را گرفته، و جامه مرگ به تن دارند، و بهترین ملاقات برای آنان لقاء خداوند است، آنان را فرزندان بدر و شمشیرهای بنی هاشم همراه است، که خود خبرداری لبه تیز آن شمشیرها چگونه بر بدن برادر و دایی و جدّ و خاندانت فرود آمد، «و این عذاب از ستمگران دور نیست».