نهج‌البلاغه
۷۷

نامه به معاویه — پیشنهادِ مبارزهٔ تن‌به‌تن

نامهٔ ۱۰ نهج‌البلاغه — پاسخ به فراخوانِ جنگِ معاویه؛ پیشنهادِ معافیتِ دو لشکر و مبارزهٔ تن‌به‌تن

درباره‌ی این دعا

نامهٔ ۱۰ نهج‌البلاغه، خطاب به معاویه در پاسخ به فراخوانِ او برای جنگ؛ امام علی (ع) پیشنهاد می‌دهد دو لشکر را از جنگ معاف کند و خودِ او با معاویه به مبارزهٔ تن‌به‌تن بپردازد.

ترجمه: استاد حسین انصاریان

صوت این دعا به‌زودی اضافه می‌شود.

۲۸

وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ اِلَيْهِ اَيْضاً وَ كَيْفَ اَنْتَ صانِعٌ اِذا تَكَشَّفَتْ عَنْكَ جَلابيبُ ما اَنْتَ فيهِ؟ مِنْ دُنْيا قَدْ تَبَهَّجَتْ بِزينَتِها، وَ خَدَعَتْ بِلَذَّتِها، دَعَتْكَ فَاَجَبْتَها، وَ قادَتْكَ فَاَتْبَعْتَها، وَ اَمَرَتْكَ فَاَطَعْتَها. وَ اِنَّهُ يُوشِكُ اَنْ يَقِفَكَ واقِفٌ عَلي ما لايُنْجيكَ مِنْهُ مُنْج. فَاقْعَسْ عَنْ هذَا الاَْمْرِ، وَ خُذْ اُهْبَةَ الْحِسابِ، وَ شَمِّرْ لِما قَدْ نَزَلَ بِكَ، وَ لاتُمَكِّنِ الْغُواةَ مِنْ سَمْعِكَ، وَ اِلاّتَفْعَلْ اُعْلِمْكَ ما اَغْفَلْتَ مِنْ نَفْسِكَ، فَاِنَّكَ مُتْرَفٌ قَدْ اَخَذَ الشَّيْطانُ مِنْكَ مَأْخَذَهُ، وَ بَلَغَ فيكَ اَمَلَهُ، وَ جَري مِنْكَ مَجْرَي الرُّوحِ وَ الدَّمِ.

از نامه های‌ آن حضرت است به معـاویه اگر از دنیایی‌ که در آن هستی‌ پرده ها برداشته شود چه خواهی‌ کرد؟ دنیایی‌ که با زینت هایش خود را برابر تو آراسته، و به خوشی‌ هایش فریبت داده، دعوتت نموده اجابت کردی‌، به سوی‌ خودش کشانده به دنبالش شدی‌، فرمانت داده اطاعتش کردی‌. مسلّماً نزدیک است که نگهدارنده ای‌ بر موقفی‌ نگاهت دارد که نجات دهنده ای‌ از آن نجاتت ندهد. پس از حکومت دست بردار، و برای‌ حساب آماده شو، و برای‌ بلاهایی‌ که به تو می‌ رسد مهیّا باش، سخن گمراهان را مشنو، و اگر بدین صورت عمل نکنی‌ تو را به آنچه نسبت به خودغفلت داری‌ آگاه سازم،زیرا ناز ونعمت به طغیانت انداخته و شیطان راه خود را در تو پیش گرفته، و با اوضاع تو به آرزویش رسیده، و در وجودت همچون روح و خون روان گشته.

وَ مَتي كُنْتُمْ يا مُعاوِيَةُ ساسَةَ الرَّعِيَّةِ وَ وُلاةَ اَمْرِ الاُْمَّةِ، بِغَيْرِ قَدَم سابِق، وَ لا شَرَف باسِق؟! وَ نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ لُزُومِ سَوابِقِ الشَّقاءِ، وَ اُحَذِّرُكَ اَنْ تَكُونَ مُتَمادِياً في غِرَّةِ الاُْمْنِيَّةِ، مُخْتَلِفَ الْعلانِيَةِ وَ السَّريرَةِ.

معاویه! از چه زمانی‌ شما زمامدار رعیت، و والی‌ امر امّت بوده اید، بدون پیشی‌ داشتن در دین، و منهای‌ شرفی‌ بلندمرتبه؟! پناه به خدا از دچار بودن به شقاوت دیرینه، تو را از اینکه روزگارت را در فریب آرزوهایت ادامه دهی‌، و ظاهر و باطنت دو تا باشد بر حذر می‌ دارم.

وَ قَدْ دَعَوْتَ اِلَي الْحَرْبِ، فَدَعِ النّاسَ جانِباً وَ اخْرُجْ اِلَيَّ، وَ اَعْفِ الْفَريقَيْنِ مِنَ الْقِتالِ، لِيُعْلَمَ اَيُّنَا الْمَرينُ عَلي قَلْبِهِ، وَ الْمُغَطّي عَلي بَصَرِهِ! فَاَنَا اَبُوحَسَن قاتِلُ جَدِّكَ وَ خالِكَ وَ اَخيكَ شَدْخاً يَوْمَ بَدْر، وَ ذلِكَ السَّيْفُ مَعي، وَ بِذلِكَ الْقَلْبِ اَلْقي عَدُوّي، مَا اسْتَبْدَلْتُ ديناً، وَ لاَ اسْتَحْدَثْتُ نَبِيًّا، وَ اِنّي لَعَلَي الْمِنْهاجِ الَّذي تَرَكْتُمُوهُ طائِعينَ، وَ دَخَلْتُمْ فيهِ مُكْرَهينَ.

مرا به جنگ دعوت کردی‌، مردم را واگذار و خود به جانب من بیا، و هر دو لشگر را از جنگ معاف کن، تا معلوم شود زنگ گناه قلب کدام یک از ما دو نفر را سیاه کرده، و بر دیده کدام یک پرده افتاده! منم ابوالحسن، قاتل جدّ و دایی‌ و برادرت که آنان را در جنگ بدر درهم کوبیدم، هم اکنون آن شمشیر با من است، و با همان قلب دشمنم را دیدار می‌ کنم، دینم را تبدیل ننموده، و پیامبر تازه ای‌ انتخاب نکرده ام، و در همان راه حقّی‌ هستم که شما آن را به اختیار خود واگذاشتید، و ورودتان در آن به اجبار و اکراه بود.

وَ زَعَمْتَ اَنَّكَ جِئْتَ ثائِراً بِدَمِ عُثْمانَ، وَ لَقَدْ عَلِمْتَ حَيْثُ وَقَعَ دَمُ عُثْمانَ، فَاطْلُبْهُ مِنْ هُناكَ اِنْ كُنْتَ طالِباً. فَكَاَنّي قَدْ رَاَيْتُكَ تَضِجُّ مِنَ الْحَرْبِ اِذا عَضَّتْكَ ضَجيجَ الْجِمالِ بِالاَْثْقالِ، وَ كَاَنّي بِجَماعَتِكَ تَدْعُوني جَزَعاً مِنَ الضَّرْبِ الْمُتَتابِعِ، وَ الْقَضاءِ الْواقِعِ، وَ مَصارِعَ بَعْدَ مَصارِعَ اِلي كِتابِ اللّهِ، وَ هِيَ كافِرَةٌ جاحِـدَةٌ، اَوْ مُبايِعَـةٌ حائِـدَةٌ.

به خیال خود به خونخواهی‌ عثمان آمده ای‌ در حالی‌ که خبر داری‌ عثمان کجا کشته شد، اگر خونخواه او هستی‌ از همانجا خونخواهی‌ کن. گویی‌ تو را می‌ بینم همچون شترانی‌ که زیر بار گران ناله می‌ زنند از گَزِش جنگ ناله و فریاد می‌ زنی‌، و انگار لشگرت را می‌ نگرم که از ضربت های‌ پی‌ درپی‌، و قضای‌ بدی‌ که بر سرشان فرود می‌ آید، ونیز از افتادن برخاک آن هم به دنبال هم، با جزع و زاری‌ مرا به کتاب خدا می‌ خوانند، لشگری‌ که یا از نظر عقیده کافر و منکر حقّند، یا بیعت نموده و عهد بیعت را شکسته اند.

منابع متن و ترجمه