نامه به معاویه — برتریِ نسبی و نبوّت
نامهٔ ۱۷ نهجالبلاغه — پاسخ به ادعای برابریِ نَسَبی؛ تمایزِ هاشم و اُمیّه، ابوطالب و ابوسفیان
دربارهی این دعا
نامهٔ ۱۷ نهجالبلاغه، پاسخِ امام علی (ع) به نامهٔ معاویه؛ ردِّ ادعای برابریِ نَسَبی با تمایزِ صریح میانِ هاشم و اُمیّه، و ابوطالب و ابوسفیان.
ترجمه: استاد حسین انصاریان
صوت این دعا بهزودی اضافه میشود.
وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ اِلي مُعاوِيَةَ جَواباً عَنْ كِتاب مِنْهُ اِلَيْهِ وَ اَمّا طَلَبُكَ اِلَيَّ الشّامَ فَاِنّي لَمْ اَكُنْ لاُِعْطِيَكَ الْيَوْمَ ما مَنَعْتُكَ اَمْسِ. وَ اَمّا قَوْلُكَ: اِنَّ الْحَرْبَ قَدْ اَكَلَتِ الْعَرَبَ اِلاّ حُشاشاتِ اَنْفُس بَقِيَتْ، اَلا وَ مَنْ اَكَلَهُ الْحَقُّ فَاِلَي الْجَنَّةِ، وَ مَنْ اَكَلَهُ الْباطِلُ فَاِلَي النّارِ. وَ اَمَّا اسْتِواؤُنا فِي الْحَرْبِ وَ الرِّجالِ فَلَسْتَ بِاَمْضي عَلَي الشَّكِّ مِنِّي عَلَي الْيَقينِ، وَ لَيْسَ اَهْلُ الشّامِ بِاَحْرَصَ عَلَي الدُّنْيا مِنْ اَهْلِ الْعِراقِ عَلَي الاْخِرَةِ. وَ اَمّا قَوْلُكَ اِنّا بَنُوعَبْدِ مَناف، فَكَذلِكَ نَحْنُ، وَلكِنْ لَيْسَ اُمَيَّةُ كَهَاشِم، وَ لا حَرْبٌ كَعَبْدِ الْمُطَّلِبِ، وَ لا اَبُوسُفْيانَ كَاَبي طالِب، وَ لاَ الْمُهاجِرُ كَالطَّليقِ، وَ لاَ الصَّريحُ كَاللَّصيقِ، وَ لاَ الْمُحِقُّ كَالْمُبْطِلِ، وَ لاَ الْمُؤْمِنُ كَالْمُدْغِلِ. وَ لَبِئْسَ الْخَلَفُ خَلَفٌ يَتْبَعُ سَلَفاً هَوي في نارِ جَهَنَّمَ!
از نامه های آن حضرت است در جـواب نامه معـاویه اینکه حکومت شام را از من خواستی، من آنچه را دیروز در اختیارت قرار ندادم امروز هم به دستت نمی دهم. اما گفته ات: که «جنگْ عرب را به کام خود فرو برده، و از او جز نیمه جانی باقی نمانده»، آگاه باش آن که در راه حق بمیرد مسیرش به جانب بهشت، و هر که در طریق باطل فنا شود راهش به سوی آتش است. اما اینکه گفته بودی: «ما و تو در وضع جنگ و نفرات برابریم» تو در شک و تردید تیزروتر از من در عرصه یقین نیستی، و نه اهل شام به دنیا حریص تر از اهل عراق به آخرتند. و این که گفتی: «ما از فرزندان عبدمنافیم» آری ما هم چنین هستیم، ولی با این فرق که نه امیّه مثل هاشم است، نه حرب همچون عبدالمطّلب، و نه ابوسفیان مانند ابوطالب، و نه مهاجر الی اللّه چون اسیر آزاد شده، و نه فرزند اصل و نسب دار چون فرزند منسوب به پدر، و نه اهل حق مانند اهل باطل، و نه مؤمن چون مفسد. و چه بازماندگان بدی هستند آنان که تابع گذشتگان جهنّمی خود می باشند!
وَ في اَيْدينا بَعْدُ فَضْلُ النُّبُوَّةِ الَّتي اَذْلَلْنا بِهَا الْعَزيزَ، وَ نَعَشْنا بِهَا الذَّليلَ. وَ لَمّا اَدْخَلَ اللّهُ الْعَرَبَ في دينِهِ اَفْواجاً، وَ اَسْلَمَتْ لَهُ هذِهِ الاُْمَّةُ طَوْعاً وَ كَرْهاً، كُنْتُمْ مِمَّنْ دَخَلَ فِي الدّينِ اِمّا رَغْبَةً وَ اِمّا رَهْبَةً، عَلي حينَ فازَ اَهْلُ السَّبْقِ بِسَبْقِهِمْ، وَ ذَهَبَ الْمُهاجِرُونَ الاَْوَّلُونَ بِفَضْلِهِمْ.
از این گذشته فضیلت نبوت به دست ماست که با آن عزیز را خوار، و ذلیل را بلندمقام ساختیم. خداوند چون عرب را دسته دسته وارد دین خود کرد، و این امت خواه وناخواه تسلیم حق شدند، شما به دو علت اسلام آوردید: محض دنیا، یا ترس از جان، آنهم در زمانی که پیشی گرفتگان به اسلام پیروزی یافته بودند، و اولین مهاجران را فضل و برتری بود.
فَلاتَجْعَلَنَّ للِشَّيْطانِ فيكَ نَصيباً، وَ لا عَلي نَفْسِكَ سَبيلاً. وَالسَّلامُ.
پس برای شیطان در وجودت بهره قرار مده، و راهش را به روی خود باز مگذار. والسلام.