نهج‌البلاغه
۱۹

نامه به شُریح قاضی

نامهٔ ۳ نهج‌البلاغه — «سندِ» طنزآمیز و ادبیِ امام علی (ع) برای خانه‌ای که قاضیِ او خریده بود

درباره‌ی این دعا

نامهٔ ۳ نهج‌البلاغه، خطاب امام علی (ع) به شُریح بن حارث، قاضیِ منصوبِ او؛ پس از خریدِ خانه‌ای گران توسط شُریح، امام «سندِ» طنزآمیزی برای همان خانه دیکته می‌کند که ناپایداریِ دنیا را یادآوری می‌کند.

ترجمه: استاد حسین انصاریان

صوت این دعا به‌زودی اضافه می‌شود.

۲۸

وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ كَتَبَهُ لِشُرَيْحِ بْنِ الْحارِثِ قاضيهِ - رُوِيَ اَنَّ شُرَيْحَ بْنَ الْحارِثِ قاضِيَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ اشْتَري عَلي عَهْدِهِ داراً بِثَمانينَ ديناراً، فَبَلَغَهُ ذلِكَ، فَاسْتَدْعاهُ وَ قالَ لَهُ:- بَلَغَني اَنَّكَ ابْتَعْتَ داراً بِثَمانينَ ديناراً، وَ كَتَبْتَ لَها كِتاباً، وَ اَشْهَدْتَ فيهِ شُهُوداً! - فَقالَ لَهُ شُرَيْحٌ: قَدْ كانَ ذلِكَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ. قالَ: فَنَظَرَ اِلَيْهِ نَظَرَ مُغْضَب، ثُمَّ قالَ لَهُ: - يا شُرَيْحُ اَما اِنَّهُ سَيَأْتيكَ مَنْ لايَنْظُرُ في كِتابِكَ، وَ لا يَسْاَلُكَ عَنْ بَيِّنَتِكَ، حَتّي يُخْرِجَكَ مِنْها شاخِصاً، وَ يُسْلِمَكَ اِلي قَبْرِكَ خالِصاً. فَانْظُرْ يا شُرَيْحُ، لاتَكُونُ ابْتَعْتَ هذِهِ الدّارَ مِنْ غَيْرِ مالِكَ، اَوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلالِكَ، فَاِذا اَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دارَ الدُّنْيا وَ دارَ الاْخِرَةِ.

از نامه های‌ آن حضرت است بـه شـریح قـاضی‌ گفته شده شریح بن حارث قاضی‌ امیرالمؤمنین علیه السّلام بود. در زمان حکومت آن حضرت خانه ای‌ به مبلغ هشتاد دینار خرید، خبر این برنامه به آن جناب رسید، وی‌ را خواست و به او فرمود: به من خبر رسیده خانه ای‌ به هشتاد دینار خریده، و برایش سند نوشته، و بر آن گواهانی‌ گرفته ای‌! ] گفت: آری‌ چنین است ای‌ امیر مؤمنان. حضرت خشم آلود به او نگریست، سپس فرمود[ : به زودی‌ کسی‌ به نزدت می‌ آید (ملک الموت) که به سند خانه نظر نمی‌ کند، و از گواه آن نمی‌ پرسد، تا آنکه تو را از آن خانه بیرون می‌ کند، و تنها تسلیم خانه قبر می‌ نماید. ای‌ شریح، مواظب باش که این خانه را از غیر مال خود نخریده، یا قیمت آن را از غیر مال حلال نداده باشی‌، که در این صورت دچار خسارت دنیا و آخرت شده ای‌.

اَما اِنَّكَ لَوْ كُنْتَ أَتَيْتَني عِنْدَ شِرائِكَ ما اشْتَرَيْتَ، لَكَتَبْتُ لَكَ كِتاباً عَلي هذِهِ النُّسْخَةِ، فَلَمْ تَرْغَبْ في شِراءِ هذِهِ الدّارِ بِدِرْهَم فَما فَوْقُ. وَ النُّسْخَةُ هذِهِ: هذا مَا اشْتَري عَبْدٌ ذَليلٌ، مِنْ مَيِّت قَدْ اُزْعِجَ لِلرَّحيلِ، اشْتَري مِنْهُ داراً مِنْ دارِ الْغُرُورِ مِنْ جانِبِ الْفانينَ، وَ خِطَّةِ الْهالِكينَ. وَ تَجْمَعُ هذِهِ الدّارَ حُدُودٌ اَرْبَعَةٌ: الْحَدُّ الاَْوَّلُ يَنْتَهي اِلي دَواعِي الاْفاتِ، وَ الْحَدُّ الثّاني يَنْتَهي اِلي دَواعِي الْمُصيباتِ، وَ الْحَدُّ الثّالِثُ يَنْتَهي اِلَي الْهَوَي الْمُرْدي، وَ الْحَدُّ الرّابِعُ يَنْتَهي اِلَي الشَّيْطانِ الْمُغْوي، وَ فيهِ يُشْرَعُ بابُ هذِهِ الدّارِ.

آگاه باش، اگر زمان خرید خانه نزد من آمده بودی‌، برای‌ تو سندی‌ مانند این سند می‌ نوشتم، که در خرید این خانه به یک درهم چه رسد بالاتر از آن رغبت نمی‌ کردی‌. و آن سـند این است : این خانه ای‌ است که آن را بنده ای‌ خوار، از مرده ای‌ که برای‌ کوچ کردن به سرای‌ دیگر از این خانه بیرونش کرده اند خریده است، از او خانه ای‌ از خانه های‌ فریب از جانب فانی‌ شوندگان، و سرزمین اهل هلاکت خریده. این خانه را چهار حدّ است: حدّ اوّل به آفات و بلاها، حدّ دوم به مصائب، حد سوم به هوسهای‌ تباهی‌ آور، و حد چهارم به شیطان گمراه کننده، و درِ این خانه به همین حد چهارم باز می‌ شود.

اِشْتَري هذَا الْمُغْتَرُّ بِالاَْمَلِ، مِنْ هذَا الْمُزْعَجِ بِالاَْجَلِ، هذِهِ الدّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَناعَةِ، وَ الدُّخُولِ في ذُلِّ الطَّلَبِ وَ الضَّراعَةِ; فَما اَدْرَكَ هذَا الْمُشْتَري فيمَا اشْتَري مِنْهُ مِنْ دَرَك، فَعَلي مُبَلْبِلِ اَجْسامِ الْمُلُوكِ، وَ سالِبِ نُفُوسِ الْجَبابِرَةِ، وَ مُزيلِ مُلْكِ الْفَراعِنَةِ، مِثْلِ كِسْري و قَيْصَرَ، وَ تُبَّع وَ حِمْيَرَ، وَ مَنْ جَمَعَ الْمالَ عَلَي الْمالِ فَاَكْثَرَ، وَ مَنْ بَني وَ شَيَّدَ، وَ زَخْرَفَ وَ نَجَّدَ، وَ ادَّخَرَ وَ اعْتَقَدَ، وَ نَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ، اِشْخاصُهُمْ جَميعاً اِلي مَوقِفِ الْعَرْضِ وَ الْحِسابِ، وَ مَوْضِعِ الثَّوابِ وَ الْعِقابِ، اِذا وَقَعَ الاَْمْرُ بِفَصْلِ الْقَضاءِ «وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ». شَهِدَ عَلي ذلِكَ الْعَقْلُ اِذا خَرَجَ مِنْ اَسْرِ الْهَوي، وَ سَلِمَ مِنْ عَلائِقِ الدُّنْيا.

این خریدار فریفته به آرزو، این خانه را از شخصی‌ که اجلْ او را به کوچ از دنیا برانگیخته خریداری‌ کرده، به قیمت بیرون شدن از عزّت قناعت، و ورود در پستی‌ و ذلّت، و هر خسارتی‌ که بر این خریدار در آنچه که خریده وارد شود برعهده ملک الموت است، همان خراب کننده بدنهای‌ پادشاهان، و گیرنده جان گردنکشان، و نابودکننده سلطنت فرعونیان، همچون شاهان ایران و روم، و یمن و حِمْیَر، و آنهایی‌ که ثروت بر ثروت افزودند، و آنان که ساختند و محکم کردند، و زینت دادند و بیاراستند، و ذخیره نمودند و به اعتقاد و گمان خود نسبت به برنامه اولاد توجه کردند، ملک الموت همگی‌ را به جایگاه بازپرسی‌ و حساب، و محل مزد و جریمه روانه کند، زمانی‌ که فرمان حق برای‌ جدایی‌ بین حق و باطل فرود آید «که در آنجا تبهکاران خسارت کنند». بر این سند گواهی‌ دهد عقلی‌ که از اسارت هوا خارج شده، و از وابستگی‌ های‌ دنیا سالم مانده باشد.

منابع متن و ترجمه